![]() |
![]() |
|
| همش همین ... |
|
چقدر عاقلند کسانی که در عشق احمقند...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 10:35 PM توسط مسعود |
|
|
خداوندا! مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان ، دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 10:30 PM توسط مسعود |
|
|
امشب باز دل بهانه تو را دارد...
و من در اين غربت...چه تنهايم. به چشمک ستاره ها خيره شدم.گويي چشمان سياهت برابرم پلک مي زند.انگار برق چشمانت هست، که در آسمان بي انتها،نگاهم را به خود دوخته. اي کاش سيلاب اشک هايم فرصت پلک زدن را به من نمي داد.... ......مي بيني شب ها اين گونه برايم مي گذرند، جايت خالي است کنار خيال باراني من. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 9:11 PM توسط مسعود |
|
|
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هر کس غصه ی اینکه چه می کرد نداشت چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت... ............................................................................................................................................. هر که خوبی کرد زجرش می دهند هر که زشتی کرد اجرش می دهند باستان کاران تبانی کردند عشق را هم باستانی کردند هرچه انسان ها طلایی تر شدند عشق ها هم مومیایی تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلی تز بیگانگان آدم شدند...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 9:48 PM توسط مسعود |
|
|
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 4:55 PM توسط مسعود |
|
|
شیشه پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 4:51 PM توسط مسعود |
|
|
حالا که تموم شد تو هم داری میــــری مبادا که دست کسی رو بگیـــــــــــری خدایا نگا کن درست تو چه وقتـــــــــی پر از اشکم اما می خندم به سختـــی گلو مو رها کن تو ای حق حق مـــــــن میمردم برا اون نبود عاشق مــــــــــــن مبادا که عشقم تو قلبش بمیـــــــــــره می ترسم که دست کسی رو بگیـــره بگین کاری این بار ازم بر نیومـــــــــــــد بگین کم آوردم یا صبرم سر اومــــــــــد بگین باز بیاد و به قلبم بشینــــــــــــــه بگین جای اسمش هنوز نقطه چینـــه تو احساس من رو چه راحت ربـــــودی اگر من شکستم مقصر تو بـــــــــــودی مگه من رو در حد مردن ندیــــــــــــدی تو دلخور نبودی چرا دل بریــــــــــــــدی دلم روز و شب رو تو تنهایی سر کــرد بگین که تمومه دعاهاش اثر کـــــــــرد بگین اونو دست خدامون سپـــــــــردم مقصر نبودم ولی پاشو خـــــــــــــوردم بگین خیلی وقته که صبرم سر اومــد بگین کاری کرده که دادم در اومـــــــد بگین خیس اشکه همه تار و پـــــودم بگین تا بدونه مقصر نبــــــــــــــــــودم راستی الان عزیز من سرت رو شونه کیه؟صدای خنده های تو الان تو خونه کیه؟روزای خوب زندگیم تمومشون صرف تو شد میگفتی راهمون جداس آخرشم حرف تو شد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 10:45 PM توسط مسعود |
|
|
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی ... خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 8:2 PM توسط مسعود |
|
|
اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل چهارم: اگر فکر میکنید، معلم شما سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد. اصل پنجم: آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.
و از اشتباهات خود درس بگیرید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 5:43 PM توسط مسعود |
|
|
باز باران،
با ترانه، با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه. من به پشت شیشه تنها شاد و خرم می خورد بر شیشه و در یادم آرد روز باران: کودکی ده ساله بودم از پرنده، آسمان آبی، چو دریا بوی جنگل، برکه ها آرام و آبی؛ سنگ ها از آب جسته، رودخانه، چشمه ها چون شیشه های آفتابی، با دو پای کودکانه می کشانیدم به پایین، می شندیم از پرنده، هر چه می دیدم در آنجا این درختان، روز، ای روز دلارا! اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. جنگل از باد گریزان برق چون شمشیر بران روی برکه مرغ آبی، گیسوی سیمین مه را سبزه در زیر درختان بس دلارا بود جنگل، بس گوارا بود باران “بشنو از من، کودک من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 5:15 PM توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 10:58 AM توسط مسعود |
|
|
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند پس بگذار پایان تو را غافلگیر کند درس مثل آغاز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 4:21 PM توسط مسعود |
|
|
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر درمانده و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد... مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد... مهربانم ای خوب یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر اندیشه و شعر است و شعور پراحساس و خیال است و سرور مهربانم این بار یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 4:7 PM توسط مسعود |
|
|
چارلی چاپلین :وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو نشان میدهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده. مرسی سپیده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 4:1 PM توسط مسعود |
|
|
گاهي دلم مي خواهد بداني حال من چگونه است اما بدان كه من هميشه حال تو را مي دانم.اغلب دلم برايت تنگ مي شود هر لحظه يك بار تنــفــست مي كنم.جاي تعجب نيست يك ديوانه دارد با تو حرف مي زند خودت قضاوت كُن كه اول ديوانه نبود و حالا خوشحال است كه تو ديوانه اش كردي.اي وحيِ محض،الهام تمام ،اي خودِ حقيقت، اي سئوال همه جوابها و اي جواب ِهمه سئوال ها. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 10:0 AM توسط مسعود |
|
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو ، براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو ، ممنون مهدی آقا جون |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 9:53 AM توسط مسعود |
|
|
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند… نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟! واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم ! هلمز گفت: چه نتیجه ای می گیری؟! واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...! نظر شما؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 4:21 PM توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 4:23 PM توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 3:56 PM توسط مسعود |
|
|
امشب
در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد باد چیزی خواهد گفت سیب خواهد افتاد روی اوصاف زمین خواهد غلتید تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت سقف یک وهم فرو خواهد ریخت چشم هوش محزون نباتی را خواهددید پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید راز سر خواهد رفت ریشه زهد زمان خواهد پوسید سر راه ظلمات لبه صحبت آب برق خواهد زد باطن اینه خواهد فهمید امشب ساقه معنی را وزش دوست تکانخواهدداد بهت پرپر خواهد شد ته شب یک حشره قسمت خرم تنهایی را تجربه خواهد کرد داخل واژه صبح صبح خواهد شد سهراب سپهری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:57 PM توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آپلود عکساتون اینجا سنگ روی سنگ بند میشود دنیای عجیب N L P آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1390 تیر 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 آذر 1388 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
رز سپيد سکوت عقرب فضايي یه دوست شاید سکوت NaFaS |
|
RSS
|
masoud